loading
یادداشت: سلام
تعداد نظرات: 1272 پنجشنبه، ٢٦ خرداد ۱۳٩٠ تاریخ یادداشت:

تعداد حروف مجاز: 1024

بهار ٦:٠٠ ‎ق.ظ - دوشنبه، ٢٦ تیر ۱۳٩۱
ديشب منو براى روز دوم بشت سر هم باز برد خونش و تو بغلش خوابوند كه آروم باشم زياد نشد بخوابيم اينقدر حرف زديم و اعصابش به هم ريخته بود ميكفت هر كارى ميكنم كه تا خوب بشه حالت بيش خودم بمونى مراقبت باشم شبا نترسى  ٢ساعت تمام يه ريز با نوازش باش حرف زدم تا قبول كرد بيام خونه خودمون بد قاطى كرده بود طفلكم حالا خودم از اول خواسته بودم ولى هرجى بش كفتم لازم نيست ولى قول داد كه ديكه نه تنها اسبنك بلكه ديكه بام قهرم نميكنه شب سختى بود ولى اينقد كه همديكرو بوسيديم الان حس ميكنم بد نبود هر يه ساعت بم زنك ميزنه كه اكه داشتم خواب ميديدم بيدار شم
خلاصه ما از جرخه اسبنك خارج شديم
ولى واقعا استرسش برام زياد بود نه فقط كتكش حس ناراحتيو عصبانى بودنش مواخذه و سرزنشش و اينكه نميبينى كه كى و كجا ضربه بعدىى ميخوره تو هر ضربه يه شكه براى من كه اثر بدى داشت
اكرجه نميدونم اكر اين تنبيه نباشه جى ميتونه شيطنتو سربه هوايو سركشيه منو بخوابونه
بهار ٥:٥٦ ‎ق.ظ - دوشنبه، ٢٦ تیر ۱۳٩۱
نزديك به ٢_٣  هفتس خواباى خيلى ترسناكى ميلينم كه بى ربطن و هيجوقت فكرشو نميكردم اون شب داستان نوشين رو تو وب ياس خونديم با آرمان خيلى حالمون خراب شد آرمان باز رفت تو فاز عذاب وجدان اين حرف كه بهتره ديكه تنبيه بدنى بزاريم كنار ولى من بش كفتم نه من اينطورى راحتترمو اين بهتره ما كه مث اونا نيستيم اصلا
اما ديروز منو بخاطر خوابهايى كه ميبينمو از ترس آرزوى مرك ميكنم برد روانشناس اونم كفت مال اضطرابه و حتمأ از جيزى ميترسى از جى ميترسى كه منم با لبخندو حالت شوخى جدى يه نكاه به آرمان كردم
دكترم مشكوك نكامون كرد آرمانم سريع شروع  كرد سير تا بياز قضيه رو كذاشت كف دستش خيلى نكرانم بود
اونم كفت احتمالأ همينه و جون به خاطر درس و كنكور خيلى تنبيه شدم حالا كه منتظر نتيجه ام اينطورى شدم تا حالا اينقد خراب نديده بودمش به سختى ميخواست نزاره اشكاش بايين بياد ولى اومد هر كارى كردم كه دكتر تاييد كنه كه شايد به اين دليل نباشه اون بدتر تاكيد ميكرد كه اين عامل خيلى مهميه تا خونه كه بركشتيم هرجى فوش بلد بود به خودش كشيد قريب به ٥٠٠ بار از ديروز كفته غلط كردم بى جا كردم به اندازه همه عمرم تو اين دو روز دلدارى دادم ديشب منو براى روز دوم
بهار ٥:٥٦ ‎ق.ظ - دوشنبه، ٢٦ تیر ۱۳٩۱
نزديك به ٢_٣  هفتس خواباى خيلى ترسناكى ميلينم كه بى ربطن و هيجوقت فكرشو نميكردم اون شب داستان نوشين رو اينجا خونديم با آرمان خيلى حالمون خراب شد آرمان باز رفت تو فاز عذاب وجدان اين حرف كه بهتره ديكه تنبيه بدنى بزاريم كنار ولى من بش كفتم نه من اينطورى راحتترمو اين بهتره ما كه مث اونا نيستيم اصلا
اما ديروز منو بخاطر خوابهايى كه ميبينمو از ترس آرزوى مرك ميكنم برد روانشناس اونم كفت مال اضطرابه و حتمأ از جيزى ميترسى از جى ميترسى كه منم با لبخندو حالت شوخى جدى يه نكاه به آرمان كردم
دكترم مشكوك نكامون كرد آرمانم سريع شروع  كرد سير تا بياز قضيه رو كذاشت كف دستش خيلى نكرانم بود
اونم كفت احتمالأ همينه و جون به خاطر درس و كنكور خيلى تنبيه شدم حالا كه منتظر نتيجه ام اينطورى شدم تا حالا اينقد خراب نديده بودمش به سختى ميخواست نزاره اشكاش بايين بياد ولى اومد هر كارى كردم كه دكتر تاييد كنه كه شايد به اين دليل نباشه اون بدتر تاكيد ميكرد كه اين عامل خيلى مهميه تا خونه كه بركشتيم هرجى فوش بلد بود به خودش كشيد قريب به ٥٠٠ بار از ديروز كفته غلط كردم بى جا كردم به اندازه همه عمرم تو اين دو روز دلدارى دادم ديشب منو براى روز دوم بشت
ss ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ - شنبه، ۱٧ تیر ۱۳٩۱
بهار و ماری جون چرا دیگه نمی نویسید. خیلی دیر به دیر می نویسید.
دل آرام ۱:۳۱ ‎ب.ظ - جمعه، ۱٦ تیر ۱۳٩۱
سلااااااااااام.ممنون ماری جونم عالی بود.خوشالم ک مفق شدی
بهار ۳:٠۸ ‎ق.ظ - چهارشنبه، ٧ تیر ۱۳٩۱
Mari : ;))
تنها ٩:٥٧ ‎ق.ظ - دوشنبه، ٥ تیر ۱۳٩۱
بچه ها همون اول نظر بدید دیگه اینجا که خیلی پایینه نیاین.
منیر ۳:٤۱ ‎ب.ظ - یکشنبه، ٤ تیر ۱۳٩۱
سلام.خود من هم از قهر متنفرم و شوهرم که نقطه ی ضعف منو میدونست مدام باهام قهر میکرد و اشتی هم  نمیکرد.خودم میرفتم منت کشی.همسرم 12سال ازم بزرگتره وبرعکس من پخته وباتجربه بود برای همین اکثرا اشتباهات از طرف من بوده.ولی به مرور کمتر شد و الان یادم نمیاد قهر میکنیم یا نه.فقط خاطراتش مونده.امیدوارم سالها بعد خاطرات این دوران برای شما همراه با لبخند و شادی باشه.
ماری جون ۸:٤٠ ‎ق.ظ - یکشنبه، ٤ تیر ۱۳٩۱
سلام خانومی. عصبانیت سپهر واس این بود که اگه استاد میدید حتما منو مینداخت و این افتادن تو چارت تحصیلی ما یعنی فاجعه. اگه بخاد تنبیهم کنه درحالیکه مقصر نباشم یقینا وضع ایطور نخواهد بود و سربزیر کتکو نمیپذیرم. این روابط 2 طرفه س ولی من بشخصه خوشم نمیاد با مرد مقابلم ایجور برخورد کنم اکه قراره بر اسپنکه فقط از طرف اون باشه بهتره . البته سپهرم تا حالا 2تا کشیده از من خورده ولی خب خیلی کم پیش میاد اشتباه کنه. اسپنک فانتزی و لذتبخش واس طرفین به پیشنهاد سپهر مونده برا بعد ازدواج. سپهر از اسپنک بدش میاد ولی اون میگه با قهر خودمم تنبیه میشم و این آخر نامردیه.
منیر ۳:٢۸ ‎ق.ظ - یکشنبه، ٤ تیر ۱۳٩۱
سلام عزیزم.این  مقدار تنبیه برای یه تقلب ساده زیاد  نبود؟پیچوندن گوش و سیلی و قهر و این کتک سنگین.ماری جون به کتک زدنت عادت نکنه عزیزم.در حد فانتزی جالبه ولی بهار و ماری عزیزم مبادا جوری رفتار کنید که ارزشتون پیش عزیزانتون کم بشه.من بیشتر از ده ساله که ازدواج کردم و دوستان زیادی دارم.در بین اونها کسانی که همیشه حق رو به همسرانشون دادند واونها رو همیشه محق دونستند به مرور عصبی و کلافه شدند.چون اعتماد همسرانشون رو از دست دادند و با اونها همیشه مثل کودکانی که به مراقبت احتیاج دارند رفتارشده.تو زندگی من هم متاسفانه قهر وزد وخورد بوده وبا یاداوریشون ناراحت میشم و فقط یکبارشو به همسرم حق میدم.جوانی ست و خطاهای شرم اور.
بچه ها از من ناراحت نشید.قصد جسارت و بی احترامی ندارم.این فقط تبادل تجربه بود به عنوان یک دوست.
دوستتون دارم و براتون ارزوی شادکامی میکنم.
ماری جون ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ - شنبه، ۳ تیر ۱۳٩۱
آره عزیزم من درد اسپنکو بقهر ترجیح میدم حتی اگه با ترکه و کمربند باشه چن مطمئنم دوسم داره و واس خودمه ک تنبیهم میکنه . قهر دردش خیلی بیشتره بین بد و بدتر باید بد رو انتخاب کرد
تنها ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ - شنبه، ۳ تیر ۱۳٩۱
این همه دردت اومد بازم بهش گفتی دفهات بعد هم اسپنکت کنه.
ماری جون ٥:۱۸ ‎ب.ظ - شنبه، ۳ تیر ۱۳٩۱
حرف نباشه همینکه گفتم. محکم پاشو چسبیده بودم باهرضربه برس باسنم آتیش میگرف ولی یجوری قفلم کرده بود ک نمیتونستم تکون بخورم فقط گریه میکردم و عذرخواهی میکردم. تا جریمه تموم شد بغلم کردم دمر گذاشتم رو تخت سرمو برگوندم دیدم نگاش رو باسنمه : نمیخاستم بزنم ماری  اصرار تو بود. رفت بیرون نیمساعت بعد اومد من باز داشتم گزیه میکردم _ماری بس کن خودت خواستی اسپنک شی از حال میریا. اومد روتخت کنارم دراز کشید یساعتی فقط نوازشم میگرد تا آروم شم. بعد واس ایکه دیگه گریه نکنم خم شد رو صورتم لبشو محکم چسبوند رو لبم دیگه هیچی نمیفهمیدم..... . موقع خواب چن درد داشتم فقط یشورت نازک نخی پام بود. بهش گفتم ازین به بعد اسپنکم کن فقط اگه گاها کار خیلی بدی کردم ک خواستی سختتر تنبیهم کنی قهر کن . فقط جان من زیاد از قهر استفاده نکن سپهرم. _باشه ولی تو هم باید قول بدی یذره کمتر گریه کنی. من تحمل ندارما عسلم. _چشم. موقع خواب محکم تو آغوش هم بودیم اونشب و روز بعدش از بهترین لحظات عمرم بود . بحه ها دوست دإرم نظرتونو بدونم چطور بود؟؟؟
ماری جون ٤:٤٤ ‎ب.ظ - شنبه، ۳ تیر ۱۳٩۱
چشم سپهرجوون ببخشید . 21 واااییییی ببخشید 22 آیییییی سپهرم معذرت میخام23 شترررق آخخخخخ غلط کردم وااااای.  یکی چپ میزد یکی راست . تا 25 تا تموم شد. بلندم کرد صندلیشو عقبتر کشید منو گذاشت رو پاش باسنم زیر دستش بود از طرفینش آویزون بودم پاشو محکم چسبیده بودم . برس رو از کنار دستش ورداشت . ماری تکون خوردی جریمه شدی. _چشم(از ترس صدام در نمیومد) 1 ) آااااییی سوختم . 1) واااااای ببخشید(عذرخواهی یادم رفته بود واسه همین باز یک شمرد) 2 آخخخخ غلط کردم 3 ببخشیییییید تا10 رسید دیگه داشتم بیحال میشدم از بس وول خوردم 2 تاضربه محکم  بغل باسنم زد _آییییییی سپهر _زهرمار! وول نخور . توضربه بعدی باز وول خوردم پاهامو بین باهاش قفل کرد 4تا رو زد نمیتونستم تکون بخورم بنجمی رو زد سپهر تموم شد که(گریه) _بخاطر وول خوردنت 10 تا جریمه میشی. سپهر نهههههه تروخدا غلط کردم (گریه شدید)
ماری جون ٤:٠۸ ‎ب.ظ - شنبه، ۳ تیر ۱۳٩۱
دستش رو باسنم بود یضربه ملایم زد وسط باسنم:ماری پشیمون نیستی؟ _نه سپهر شرو کن ._ فقط یادت باشه اصرار از خودت بود 25 ضربه بادست میزنم 15 تا با برس  بعد هرضربه عذرخواهی میکنی._چشم آقا . دستش از رو باسنم برداشت  1) شتررررق  وای دستش خیلی سنگین بود . چیزی نشنیدم ماری! از اول شرو میکنم. شترررررق واااایییی ببخشید 2 شترررق آیییییی معذرت میخام. 3 آی معذرت 4 ببخشید سپهر جووونم. 5 شترررق سپهر غلط کردم همیجور تا به 20 رسید از گریه داشتم خفه میشدم از شدت درد خواستم پامو بالا بیارم ولی چن سپهر صندلی گذاشته بود و روش رو به باسنم نشسته بود پاهامو0با پاهاش محکم کرده بود نتونستم _ ماری تکون نخور!( باتهدید)
ماری جون ۳:٢٠ ‎ب.ظ - شنبه، ۳ تیر ۱۳٩۱
رفتم تو اتاقش گیرم رو لخت شدن بود یذره با خودم کلنجار رفتم با همون شلوارک دراز کشیدم چن روم نمیشد. نیم ساعت بعدسپهر اومد._ إ دختر من نگفتم درشون بیار نیم خیز شدم طرفش :سپهر روم نشد نمیشه از رو لباس باشه؟ _شدن میشه ولی من قبولش ندارم. باید واس حرف گوش نکردن جریمه شی ولی چن میدونم بار اوله سختته اشگال نداره میبخشم. خودش شلوارک و شورتو از پام در آورد : مای گاد عجب باسن خوش فرمی داری؟!!(پوستم خیلی سفیده همی باعث تعجبش شده بود)_ إ سپهر قرار نبود شیطونی کنیا(اخم) _ماری جون خیالت راحت من از خودم مطمئنم. حالا بیا عقبتر بذار پاهات از تخت آویزون شه. باسنتو لبه تخت بذار. همیکارو کردم. باسنم دیگه قشنگ در دسترسش بود .
ماری جون ۳:٠٠ ‎ب.ظ - شنبه، ۳ تیر ۱۳٩۱
زنگ زدم بمامانم گفتم پیش سپیده م . سپیده هم با هماهنگی من بمامانم اس داد و گف مریم پیش منه داریم درس میخونیم باهم. اونشب و شب بعدش قرار شد پیش سپهر باشم. داشتم با گوشیم ور میرفتم ک گفت: ماری لباساتو عوض کن من میرم همین خیابون بغلی پیش دوستم 3سوت میام. _ باشه فقط زیاد تنهام نذار. _چشم خانومی زود میام . تا اومدن سپهر لباسمو عوض کردم تاب و شلوارک سفیدی که هدیه خود سپهر بود رو پوشیدم. فوق العاده باندامم نما میداد واقعا بهم میومد . وقتی برگشت سوتی از سرتحسین کشید : وای بیرحم ی لباس گشادتر ک انقد بهت نیاد میپوشیدی من دل دارما.(شوخی با خنده) . غذام گرفته  بود  یذره خوردم . اون هنوز مشغول بود. بلند شدم  _ماری برو تو اتاقم شلوار و شورتتو دربیار دمر دراز بکش رو تخت تا بیام. _چشم
تنها ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ - شنبه، ۳ تیر ۱۳٩۱
ماری خانم هنوز تو رختخوابی  بقیه شو بزارزودباش
منیر ٢:٥۱ ‎ق.ظ - شنبه، ۳ تیر ۱۳٩۱
مرسی بهارجون.خاطراتتو دوست دارم عزیزم.
ماری جون ۱:٥۸ ‎ق.ظ - شنبه، ۳ تیر ۱۳٩۱
اونروز عصر رفتم سر قرار. فقط جواب سلاممو داد اونم بشدت سرد. بغض کرده بودم ولی چن میدونستم تو دلش وضع فرق داره آروم شدم. رفتیم خونشون. نشسته بودیم. سپهر:خب موضوع چیه؟ میشنوم. _سپهر من راستش مممن ... _ماری باز چه دسته کلی آب دادی؟_بخدا سپهر هیچی. فقط میخاستم بدونم .... که نظرت راجع به اسپنک چیه؟ _چی؟! یعنی تو میخأی..._وسط حرف پریدم :آره سپهر واسم راحتتره ._ماری خانم درد داره ها.میتونی کنار بیای ؟ واس منکه راحتتره اسپنکت کنم ولی نگرانیم از توئه حس بدی نسبت بمن پیدا نکنی؟ حودت میدونی بدون تو من میمیرما. _سپهر بخدا من ایطوری دارم خیلی زجر میکشم (گریه م گرفت) سپهرجون منم بدون تو میمیرم. بخدا میمیرم. _عزیزم بگو بجان سپهر من هیچ مشکلی با اسپنک شدنم ندارم. _تکرار کردم _قول؟ _قول قول. _باشه من حرفی ندارم . _سپهر اولیشم همین امشب.  نگام میکرد انگار دودل بود .باشه ماری فقط امشب اسپنکت آزمایشیه تا نظرتو بعدش بگی.ولی چن بار اوله خیلی سخت نمیگیرم ولی تعدادی ک تعین کنم تا آخرشو میزنم._قبوله.